تبليغاتX
حاشیه
 
حرف،زندگی،مجال
 
نقد مجموعه داستان مرگ خدایان موازی

"مرگ مولف‌های موازی"      (بخش دوم)

علی ربیعی وزیری 

.....این مساله شاید واقعیت این پنج قصه باشد که نویسنده بدین وسیله، کل پروسه‌ی نوشتن قصه را به چالش می‌کشد واز روند نوشته شدن یک داستان ؛اثر خود را خلق می‌کند.ابتدای قصه اول هم می‌خوانیم « چند روز است برای نوشتن این داستان با خودم کلنجار می‌روم.البته این داستان، مفهومی ندارد، چون هنوز داستانی در ذهن ندارم.فقط یکی از شخصیت های داستان را بعضی وقت ها می‌بینم یعنی می‌توانم مجسم کنم .همان روزی که روی پل در آن گرمای سمج دیدمش ،فهمیدم با این شخصیت مشکل است که بتوان داستان متعارفی نوشت.روز پنجم دو سه خط از آن چه را که در ذهن داشتم روی کاغذ آوردم ؛چند روز بعد تمام داستان من به یک صفحه نمیرسید» صفحه 46

انگار نویسنده معضلات نوشتن را هم به رخداد قصه بدل می‌کند و همین مساله است که این داستان را از یک داستان متعارف جدا می‌سازد.به عبارت دیگر مرز نوشتن یک داستان با مساله‌ی خود نوشتار در هم می‌امیزد ونهایتا چنانچه قبلا هم اشاره شد طرح توطئه این داستان درهم آمیزی مرزهای گوناگون در جهان داستانی یک متن است.

« باید کاری می‌کردم.سعی کردم من هم جسارت به خرج دهم و مثل او که به دنیای واقعی من پا گذاشته من هم به دنیای قصه خودم پا بگذارم»صفحه 47

این رخداد در قصه اول به وقوع می‌پیوندد یعنی نویسنده به جهان داستانی خود پا می‌گذارد اما در قصه آخر، تمام رخدادهایی که در طول این چند داستان با آن مواجهه کردیم به هم می‌پیوندند و به گونه‌ی داستانی چاپ می‌شود  که نویسندگانی از جاهای گوناگون ادعای‌نوشتن این قصه را دارند.

       آن چه در انتهای قصه پیش روی خواننده گشوده می‌شود، مرگ مولف است، به شکلی که سامان تمام رخدادها از طریق تکثیر نویسندگان آنها خواننده را به یک امر فلسفی و تئوریک در عرصه متن رهنمون می‌کند و آن این است که یک داستان، مولفی تام ندارد؛ بلکه ان چه یک متن را می‌آفریند روابطی است که آن متن با متون برقرار می‌کند،پس نویسنده در واقع از یک تئوری فلسفی به عنوان مرگ مولف؛ یک اجرای قصوی ارایه داده است .

 



ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 9:48  توسط سعید کوشش  | 
  نقد مجموعه داستان مرگ خدایان موازی

  "مرگ مولف‌های موازی"     (بخش اول)

علی ربیعی وزیری

"عنوانها" بخش مهمی از ناخود آگاهی ذهن و همچنین متن‌ها را تشکیل می‌دهند.در خوانش یک اثر هم از سوی خواننده و هم از سوی نویسنده، عنوان ،برچسبی است که ذهن را ناخودآگاه به سمت و سویی خاص می‌برد .به عبارتی، خواندن را در آغاز اثر، سیمایی می‌بخشد که در دلالت ضمنی و معنای خود انگیخته عنوان، نهفته است. عنوان کتاب « مرگ خدایان موازی» برگرفته از یک داستان پنج قسمتی است یا چند داستان که به هم ربط دارند . آن چه که در این جا اهمیت دارد، معنای خود انگیخته‌ی عنوان است که ذهن خواننده را به سویی هدایت می‌کند که خواستگاهی فلسفی دارد . "مرگ خدایان" در فلسفه امروز بسیار اهمیت دارد، چنان چه در اثر سترگ نیچه "چنین گفت زرتشت"با این مفهوم روبرو می شویم،همچنین وقتی که داستان را می خوانیم به رویکردی دیگر ره می‌یابیم  و آن هم مفهوم "مرگ مولف" است که در نظریه ادبی و فلسفه امروز بسیار با اهمیت است - در این خصوص حین نقد داستان بیشتر بحث خواهیم کرد . شکل طرح توطئه و رخداد ها و همچنین شکل گیری شخصیت های داستان « مرگ خدایان موازی »از اهمیت ویژه ای برخوردار است و مرگ مولف با نگاهی پارادکسیکال در مرکز حوادث قصه قرار می گیرد. به غیر از این موضوع آن چه به عنوان این مجموعه و همچنین قصه های پنج گانه « مرگ خدایان موازی » اهمیت می بخشد، صفت موازی برای این خدایانِ قصه است.مولف هایی که در موازات همدیگر ؛یکدیگر را می‌نویسند ،پس در عنوان کتاب صفت موازی برای خدایان، نقشی کاملا قصوی و رخدادی دارد که در متن قصه پنج گانه این مساله مشهود است.     

       به عبارت دیگر شاید طرح و توطئه این قصه همان موازی بودن مولف‌هایی باشد که خود مانند خدایان، شخصیت‌هایی می‌آفرینند که گاهی شخصیت آفریده شده ؛خود به عنوان نویسنده ای جلوه می کند که آفریننده شخصیت نویسنده داستان دیگری است، از این جهت "خدایان موازی" به عنوان صفت و موصوفی است که کل جریان قصه‌های پنج گانه را باز نمایی می‌کند.این مساله کمی مبهم به نظر می‌رسد، پس ابتدا به بررسی پنج گانه «مرگ خدایان موازی »می‌پردازیم که معتقدم اوج تجربه نویسنده در زمینه قصه امروز به این چند قصه مربوط می‌شود.    یکی از مسائلی که در تئوری قصه پست مدرن مرتبا مطرح می‌شود از میان رفتن مرزهای هستی شناسانه‌ی وقایع قصوی است، به نوعی که خیال و واقعیت مرزشان از میان برداشته می شود. اما این از میان رفتن مرزهای خیال و واقع داستانی خود به مثابه طرح توطئه در قصه خود را باز نمایی می‌کند و هسته‌ی قصوی رخدادها تشکیل می‌دهد.

       در این جا طرح توطئه، بازی میان مرز نوشتن با وقایع داستانی است .به عبارت دیگر قصه، رخداد نوشتن قصه‌هایی است که مرتبا مرز خود را با دنیای واقع از میان می‌برند ،و ما با نویسندگانی‌موازی‌مواجه هستیم و همان طور که در عنوان به آن اشاره شده ، این نویسندگان داستان، خود درگیر وقایع داستانی خود می‌شوند و روند همین رخدادها ،طرح توطئه قصه را شکل می‌دهد. در این کتاب با پنج داستان کوتاه روبروایم که نه تنها در عنوان، بلکه - به گونه‌ای - در تداوم یکدیگر قرار می‌گیرند. هرچند داستانهای «مرگ خدایان موازی»هر کدام به تنهایی کامل هستند، اما اگر به آنها دقت شود، یک روند جابجایی بین نویسندگان و شخصیت‌هایی که آنها می‌آفرینند در این قصه‌ها وجود دارد که تمامی پنج قصه را به هم مربوط می‌کند، به این نکته هم  اشاره کنیم که اگر تداخل نویسنگان گوناگون با وقایع این قصه نقش محوری داشته باشد، پس طرح توطئه‌ای تمام این پنج قصه را به هم مربوط می‌کند. در قصه‌ی اول "سعید"به عنوان نویسنده‌معرفی می‌شود و شخصیت قصوی که مرز هستی شناسانه خود را با دنیای واقع از میان برمی‌دارد و از قصه پا بیرون می‌نهد دختر معرفی می‌شود، با نشانه‌ی "پیچ دلفریبی گوشه لب" که این نشانه تا آخر قصه ادامه دارد و این دختر هر چند نقشهایی گوناگونی در قصه به خود می‌گیرد اما هیچ گاه نامی ندارد .     

       در قصه‌های بعد این دختر به عنوان منشی یک انتشاراتی ،زن پسر یک نویسنده دیگر و نویسنده‌ای که خود به گونه‌ای آفریننده "سعید" است پا به عرصه جهان داستان می‌گذارد.بنابراین جهان داستانی این پنج متن به گونه‌ای، یکی است و آن چه اهمیت دارد طرح توطئه‌ای است که به این داستانها اهمیت می‌دهد و در روند همدیگر شکل می گیرد.  هرچند نویسنده انگار این چند داستان را به عنوان داستان هایی کوتاه  در کتاب آورده است، اما خوانشی که خواننده را به دنیایی تازه رهنمون می‌کند، در روند هر پنج داستان شکل می‌گیرد و آن هم مربوط می‌شود به این مساله که رخدادها و داستانها در ارتباط با شخصیتها و نویسنده در هریک از این قصه ها به گونه ای در موازات جریان های پیش از خود قرار می‌گیرد. دختری که در ابتدا با نشانه‌ی "پیچ دلفریبی گوشه لب " به وسیله نویسنده‌ای که "سعید" باشد معرفی می‌شود ؛نقش محوری در قصه پیدا می‌کند، چنانچه قصه دوم این گونه آغاز می شود:«داستان قبل را خواندید "دختری با پیچ گوشه لب" من نویسنده آن هستم ،راستش حیفم آمد که همان جا تمام شود .امروز جمعه است .آفتاب از پنجره داخل اتاق تابیده و من مشغول نوشتن دنبال داستان خودم هستم"صفحه 55

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 13:35  توسط سعید کوشش  | 

قانون جاذبه

جهان از حضور تو با خبر است

با آن چشم‌های بی‌مدار

مانده‌ام ، چگونه بر گرد تو می‌چرخم

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 10:32  توسط سعید کوشش  | 
خدایان بد قلق

شنیدن این که چاپ کتاب در این ولایت سخت است یک چیز است و حس کردن این سختی یک چیز دیگر .بهر حال کتابی که  می شد چند سال پیش چاپ شود ،امسال به بازار نشر رسید.از بخت خوش هم مدتی است که بلاگفای محترم حالش خوب نیست.عکس روی جلد"مرگ خدایان موازی " را هم پا نداد که به حاشیه بکشانم .البته اگر خیلی دیگر مشتاق هستید، می توانید  از همین لینک های کناری روی ماه خدایان را در آن یکی وبلاگم" داستان های بی صبح"  رویت بفرمایید.

  نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:18  توسط سعید کوشش  | 

و ناگهان کتاب

       حال و هوای روزهای قبل از نمایشگاه کتاب همیشه جذاب است.جماعت کتابخوان هر کدام به نوعی در تکاپو. هرسال روزهای منتهی به گشایش نمایشگاه چیزی شبیه روزهای قبل از سال تحویل – البته در مقیاسی کوچکتر- را تداعی می‌کند.خواندن خبرهای لحظه ای از آماده سازی کتابها و محل نمایشگاه ،حرفهای نویسندگان و شاعران و ادبا ،شلوغی چاپخانها ،تکاپوی ناشران،پرشدن هتلهاو مهمانسراهای پایتخت همه اینها و ناگهان..... نمایشگاه بین‌المللی کتاب گشایش یافت.فردا روز خوبی است ، هفته ی خوبی است.هفته‌ای پر از بوی خوش کتاب.

    کتاب من هم بعد از اندکی در انتظار مجوز بودن ! مجوز گرفت و ناشر، آن را به نمایشگاه رساند. عنوان کتاب مرگ خدایان موازی است و  شامل ۱۷داستان کوتاه است.داستان زیر یکی از داستانهای این مجموعه است.

 

 15- 35

  ساعت 45 : 5 دقيقه بود - 15 - 35 قدم مي‌زد - 11 قدم به جلو رفته بود - پلك چشمش پريد - بعد 8 قدم به عقب برگشته بود

ساعت 5:46 دقيقه بود- 3 قدم به چپ - زير يك تابلو ايستاد - داخل عكس كسي انگشتش را به لب گذاشته بود

ساعت 5:47 بود - از برخورد كفش‌هاي 15-35 باسنگفرش راهرو صداي مداومي بلند بود- تق- تق - تق

8 -  9و 10 ضربه ـ 6 كلمه از بلندگويي كه 11 قدم با او فاصله داشت بيرون ريخت - ساعت 5:48 بود

       -: شماره 15- 35- نوزاد شما متولد شد - 15- 35 دو قدم جابجا شده بود و لبخند زده بود

 

                                   ×××                 ×××                 ×××                 

15- 35 كنار تخت همسرش 26-40 است

8 كلمه 26- 40 مي‌گويد - من اين شماره را دوست ندارم 15- 35

4 كلمه 15 - 35 -: دست من كه نيست                                    

3 كلمه 26 - 40 - آخه من مي‌خواستم ــــــــ

10 كلمه 15 - 35 -: بله مي‌خواستي شمارش 26 - 21 - 76 باشه - ولي چه كا ر كنم  انتخاب شماره حق آنهاست

4 - 26 - 40 - چه شماره مسخره‌اي - 07 - 16 - 42

                       

                               ×××                 ××××               ×××                

           

4026 از بيمارستان مرخص شده بود - هنگام خروج كارتي به دست 15- 35 داده شده بود

        -: قدم شماره 07 - 16 - 42 - مبارك

 

                             ×××                 ××××               ×××                

           

 شب بود - 07 - 16 - 42 كنار 4026 خوابيده بود 15- 35 بيدار بود

تلفن 2 بار زنگ خورد - 15 - 35 گوشي را برداشت

 - : شما 15- 35 هستيد - بله

 - : 1- 09- 21 هستم از بيمارستان 1- 24- 90- 28

 - : مشكلي پيش آمده

 - : يك اشكال جزيي - در تحويل نوزاد 07 - 16 -42 اشتباهي پيش آمده است

 - : متوجه نمي‌شوم

 - : ساده است 07 - 16- 42 متعلق به 84 - 62- 93 است

  - : پس بچه من الان كجاست

  - : 47 - 21  ديشب به علت بيماري 11-52- 11 مرد

15- 35 چيزي نگفت و صدا ادامه داده بود 9:32 - 16/ 4 براي تحويل 07- 16- 42  انتخاب شده است

           

        صداي گريه مي آيد - 4026 سعي مي كند 07 16 42 را آرام كند 15 35 به 4026 و 07  16  42   نگاه مي‌كند نور زرد رنگ و كم جان چراغ خواب به صورتشان تابيده است

15- 35مي‌پرسد - تو مي‌خواستي شمارش چند باشه

4026 همانطور كه 07  16  42 را در بغل داشت گفت - چي

و صدايش در گريه 07  16  42  گم شد

15- 35 گفت   26  21   76

ساعت 11:56 دقيقه است - تق - تق- تق - 8 ضربه 15 35 لبش را مي‌جود

11:57 دقيقه است - 4 بار پلك مي زند

1158 - تق- تق- تق- 6 ضربه - 15- 35 

 3 بار پلك مي زند

1159 ــــــــ تق ــــــــ 3 ـــــــ 35

4 ـــــــــ 12 ــــــــ 2 ــــــــ 2

ـــــــ . ـــــــ . ـــــــ . ــــــــ .

                                                                       

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:44  توسط سعید کوشش  | 

انگشت محترم خصوصی‌سازی

پریشب بخش خبری 20:30  مصاحبه‌ی رئیس اتاق بازرگانی و  رئیس سازمان خصوصی‌سازی را پخش کرد.ظاهرا خبرنگاران اول صبح دعوت داشتند و بعد دوستانِ دعوت کننده ،فکر کرده بودند سر صبحی ممکن است خدای نکرده ، باشد خبرنگار عزیزی که‌صبحانه نخورده به صحنه‌ی مصاحبه آمده باشد ،پس تصمیم گرفتند صبحانه‌ای‌هم  داده باشند. بنابراین مصمم شدندبه خاطر صرفه‌جویی در وقت ، مصاحبه و صبحانه را همزمان برگزار کنند.

دیدن آقای نهاوندیان که شق‌ورق داشت در مورد بحث مهم خصوصی سازی حرف می‌زد ،تکراری بود ، اما دیدن نفر بغل دستی‌اش که لقمه‌ی هانمید صبحانه را به همت انگشت محترم، مهربانانه در دهانش فرو می‌کرد و همزمان به دوربین لبخند می‌زد ،گزارش را پر بار کرده بود.

 همزمان با صحبت‌های آقای کُرد‌زنگنه هم، زنگ برخورد صادقانه‌ی  کارد و بشقاب و بقیه آلات طرب، موسیقی دلنشین متن گزارش را کامل کرده بود.بهرحال اول سالی وقتی خصوصی سازی با این شکل موزون و مناسب همراه باشد ،حتما تا آخر سال هستند دوستانی که مانند خبرنگاران صحنه را پر کنند و با کارد خصوصی حسابی از پنیر دولتی فیض ببرند.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 11:55  توسط سعید کوشش  | 

لابی کننده با خدا

 یا سقاخانه‌ی سایپا

هر چی می‌خواهیم از ورزش کمترک بنویسیم در این فضای مجانی وب،بدتر می‌شود.

 بهر حال از همان روز برکناری علی دائی ،اطمینان داشتم حاجی مایلی کهن جایگزین او می‌شود.البته این اطمینان همین جور الکی و کشکی نبود.یک دستگاه جالب قدیمی دارم که نسل به نسل گشته تا به ما رسیده .قبلا به مالش جواب می‌داد .اما این روزها که کسی با ایران رادیاتور تو غار نمی‌رود ،ما هم این دستگاه را دادیم همین تعمیراتی‌های مجاز، هاردش را از سیستم آنالوگ مالشی به دیجیتالی تغییر دادند.حالا وقتی دکمه‌ی این قوری باستانی را می‌زنیم به جای یک غول نخراشیده، یک صفحه‌ی LCD بزرگ از دل دود و غبار پدیدار می‌شود و هرچی بپرسی، مثل بلبل  جواب می‌دهد.امان از تکنولوجی !

خلاصه چند روز پیش استخاره‌ای زدیم به این چراغ آب تو دی و از احوالات سرمربی آینده تیم ملی فوتبال پرس و جو کردیم.متن این سوال و جواب را با هم می‌خوانیم:

سین:سرمربی تیم ملی فوتبال ایران چه کسی می‌شود؟

جین:محمد مایلی کهن.

سین:چرا ؟

جین:به خاطر نیت پاک و سقاخانه‌ی سایپا

سین:سقاخانه‌ی سایپا دیگه چیه؟

جین:در مملکت ما لابی‌کننده‌ها با خدا زیادند ،بنابراین حضور قلب و محل لابی نقش مهمی در اجابت خواسته دارد.

سین:آیا در آن مکان برای نذر شمع هم باید روشن کرد؟

جین:..........

نمی دانم چی شد که LCD به آن بزرگی مثل برق لوله شد و رفت تو لوله‌ی قوری .من هم هر چی با این دکمه مکمه‌هاش ور رفتم نتوانستم که دوباره راش بندازم.امان از تکنولوجی

  نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 9:12  توسط سعید کوشش  | 

 احمق‌ها به بهشت نمی‌روند

     این بار هیچ خبرنگاری نبود سوال تکراری بپرسد که باعث تکدر خاطر سر‌مربی تیم ملی شود.برنامه نود هم به میمنت نوروز تعطیل بود تا نتیجه بازی را سوال برنامه کند و فردوسی پور ؛یحتمل برای دیدن فامیل سری به زادگاهش زده بود و هنگام بازی دیروز؛ داشت جلوی تلوزیون ؛کلمپه می‌خورد و پسته می‌شکست.

     روزنامه‌های ورزشی هم کل‌یوم ؛تعطیل بودند .تلویزیون هم تا دلتان یا دلشان خواست به همراه جومونگِ قهرمان ،ملت را برای حضور در ورزشگاه ترغیب کرد.تماشاگران هم دیروز سنگ تمام گذاشتند و به رغم این که خیلی‌ها‌شان دل خوشی از بازی‌های قبلی ‌تیم نداشتند؛ آمدند و بر خلاف همیشه، بکوب تشویق کردند و سوت و دست و جیغ و هورا کشیدند و حلوا حلوا کردند. رخت لیگ برترهم گَل میخ بود تا دیگر هیچ مربی تیم لیگ برتری برای دادن بازیکن به تیم ملی نق نزند.

    معلوم نیست پس از بازی ضعیف و نتیجه‌ی تحقیر‌امیز دیروز ، مهندس علی دائی دیگر چه بهانه‌ای از کجایش بیرون می‌آورد و به عنوان عیدی به این همه طرفدار فوتبال هدیه می‌کند.

 جدای از نتیجه ؛بازی دیروز تیم ملی پر از انتقاد و اشتباه بود.اشتباهاتی که سرمربی گنده‌ی تیم ملی نتوانست آنهارا ببیند.بعضی‌ها دائی را بازیکن و بعدتر مربی باهوشی می‌دانستند . نمی‌دانم این چه هوشی است که با همه از نوک دماغت حرف بزنی.در این چند ماه اخیر چند صد‌بار ضعف‌های تیم ملی ،توسط کارشناسان و منتقدان بی‌غرض و با غرض گفته شد.یعنی این همه حرف باد هوا ؟ این سرمربی باهوش کار بلد، پس چه غلطی می‌کرد که تیمش از دقیقه‌ی ۷۰ دیگر نای راه رفتن نداشت و تیمش از ۵ دقیقه بازی هدفمند و با طراوت عاجز بود.

    این همه پاس اشتباه برای چه .چرا به جای عربها یازده بازیکن تیم دائی هول شده بودند.اگر از آن دو سه حرکت دو به دو که به نظر من هیچ ربطی هم به کارهای تمرین شده نداشت، بگذریم چه چیز دیگری داشت  این تیم ؟مهدوی کیا آمده بود که چه بکند .اگر برای ارسال از کناره‌ها آمده بود ،چرا سر مربی تیم ملی فوتبال ایران نتوانست بفهمد که چگونه باید دفاع های کناری تیم عربستان را دور زد. اگر بازی زمینی مورد نظر بود که این همه گیج بازی چرا؟چرا بعد از دو یا سه پاس، هر بازیکنی از ما که صاحب توپ می‌شد پشت به دروازه‌ی حریف  بود و یک بازیکن رقیب درست پشت سرش؟

 در این مدت آقای خودم می‌دونم خودم می‌دونم، چرا برای دفاع تیم ملی چاره‌ای نیندیشید؟مگر نگفته بود ضعفهای تیم ملی را می‌دانم؟

ما باختیم ‌و از آن بدتر جلوی چشم صدهزار ایرانی باختیم. بازی پر از انتقادی هم کردیم.با این تیم ملی و این سرمربی، ممکن است به خیلی از جاها برویم ، اما به جام جهانی خیر؟

 حالا خیلی‌ها از خودشان می پرسند ،با این سرمربی مغرور پراز نخوت چه باید کرد؟با این مسولان و مدیران سازمان عریض و طویل فوتبال و ورزش چه بکنیم؟ جام جهانی به دَرَک!با این لابی‌های آلوده چه کنیم؟

  : بین این همه تلخی البته یاداوری یک نکته‌ی خنده‌دار هم بی فایده نیست.و نکته این است که تیم ملی فوتبال ایران قرار است سه چهار روز دیگر با تیم ملی سنگال بازی دوستانه ای داشته باشد. گفته‌اند سنگال با بازیکنان اصلی و لژیونرهایش به ایران خواهد آمد. حالا خنده دار این است که بازی بعدی ایران در دوره مقدماتی جام جهانی؛ اواسط خرداد ماه است .یعنی به فاصله چهار روز بعد از بازی عربستان با یک تیم قدرتمند افریقایی بازی می‌کنیم و بعد دیگر تیم ملی تعطیل  تا دو ماه دیگر که بازی رسمی داریم!

  نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 10:40  توسط سعید کوشش  | 

براعت استهلال گاو

سلام.این که بعد از این روزهای  طولانی غیاب از کجا باید شروع کنم وچه بنویسم خودش حکایتی است .

عجالتا از همین رسم تبریک عید نوروز شروع میکنم که براعت استهلالی هم شده باشد پس ..

   ۱- به قول مرحوم گل اقا، فلذا عید برهمه مشتمل بر  عاشق و فارغ و غیره مبارک و میمون و چه بسا گاو باد.

   ۲-  امیدوارم دیدن برنامه های تلویزیون از طنز ،جدی ،سریال و فیلم و غیره توانسته باشد،به شما انبساط خاطری وارد کرده باشد.

    ۳-  اگربه ورزش علاقه‌ای و دل در گروی دل‌آشوبی چون فوتبال دارید(از این دارید بعد از علاقه‌ای هم می‌توانید در صورت تمایل استفاده کنید) حتما از زمان بازی ایران – عربستان مطلع هستید.بعضی‌ها معتقدند همه‌ی زندگی ورزشی علی‌دائی یک طرف و این بازی هم یک طرف ،چه اگر ببازد محبوبیتش از این که هست هم بیشتر می‌شود!من اما معتقدم که اگر دست آخر این تیم دائی باشد که پیروز، بازی را به پایان ببرد ،دائی همچنان در شیب ملایم است ،شیب ملایمی که دائی را در این سالها از یک ورزشکار ترکه ای تحصیل کرده‌ی محبوب به یک مربی چاق بداخلاق با ظاهری کوچه بازاری رسانده‌است و همچنان به تاخت در این شیب می‌تازاند. (هرچند با این کیفیت بازی تیم ملی ،بعید است نتیجه دلخواه من شما رقم بخورد)

     ۴- به همه دوستانی که پیامک‌های تبریکشان نرسیده و از همه دوستانی که پیامک های تبریکم نرسیده! از قول همه زحمتکشان مخابرات اظهار شرمندگی می‌شود

  نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 12:21  توسط سعید کوشش  | 

خنده‌ی مرغ مهاجر  

 این که میهمان حبیب خداست و روزی‌اش را با خودش می‌آورد، البته حرف درستی است.ولی این کلمه‌ی میهمان را باید با صدای درشت‌تر خواند!میهمان.اگر کسی همین جوری سرش را بیندازد پایین و وارد بر شما شود به نظرم تعریفی غیراز مهمان‌بودن دارد.

در مورد مهاجران غیر قانونی افغانی که به کشورمان وارد شدند، حرف زیاد است.این که در بدترین شرایط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و بحران جنگ و تحریم و غیره، کشوری ورود صدها هزار پناهجو از کشوری دیگر را تاب بیاورد ،از آن اتفاقات نادری است که ممکن است فقط در ایران ما رخ بدهد.

 شاکی شدن این از وطن رانده شده‌ها، حکایتی است که مرغ پخته با آن هیبت در میان دیگ ابو عطا خواهد خواند.

 به این خبر توجه بفرمایید:

"۱- نزديک به يک ماه است که دولت افغانستان، آب رودخانه هيرمند به ايران را قطع کرده است. اين اقدام افغان‌ها، سبب شده است کشاورزي در مناطق پيرامون رودخانه هيرمند، به ويژه شهر زابل و حومه آن به شدت آسيب ببيند.

 ۲-  ايران در اجلاس سال گذشته بازسازي افغانستان در توکيو، مبلغ ٥٥٠ ميليون دلار را به اين امر اختصاص داد.

۳- مدتی پيش، مركز پژوهش‌هاي مجلس در گزارشي مدعي شده بود که در همه معاهدات بسته شده بين ايران و افغانستان براي بهره‌برداري از آب هيرمند، جمهوري اسلامي در موقعيت ضعف بوده و هيچ يك از معاهدات بسته شده بين دو كشور ايران و افغانستان درباره هيرمند، مطابق با مقررات بين‌المللي و بدون نقص و كاستي ندانسته و تصريح كرده بود، در صورت امكان، بايد در توافقنامه‌هاي گذشته تجديدنظر و موافقتنامه جديدي كه در آن واقعيت‌هاي طبيعي و منطقه‌اي دو كشور لحاظ شده باشد، تهيه و تدوين شود."

  حالا یک خبر خالب تر هم بشنوید.

هم اکنون چهار نفر از هموطنان ما در زندان‌های افغانستان در بند هستند .

می‌دانید به چه جرمی ؟

به جرم ورود غیر قانونی به خاک افغانستان!

  نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 11:16  توسط سعید کوشش  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM