تبليغاتX
حاشیه
 
حرف،زندگی،مجال
 

   شنبه سوری......

 

هر جا که بگشتستی

 

این که شنبه سوری این خانه را در یکشنبه برگزارکنیم، هیچ دلیلی ندارد جز اهمال حاشیه.بنابراین دعوتتان می‌کنم به یک شنبه سوری دیگر با 24ساعت تاخیر.

 

خواهم بروم زین جا پایم بگرفتستی               

                                      دل را بربودستی در دل بنشستستی

سرسُخره‌سودا شددل‌بی‌سروبی‌پا شد        

                                        زان‌مه‌که‌نمودستی‌زان راز که گفتستی

من پیش توام حاضر گرچه پس دیوارم             

                                        من خویش‌توام گرچه با جور تو جفتستی

 آن یار که گم کردی‌عمریست کزاو فردی        

                                          بیرونش بجستستی درخانه نشستستی

این‌طرفه که آن دلبر با‌توست در‌این‌جستن      

                                            دست تو گرفتست او هر جا که بگشتستی

در جستن او با او همراه شده می جوی       

                                                   ای دوست ز پیدایی گویی که نهفتستی 

 

خواندن این ابیات یک چیز است و نوشتن آنها یک چیز دیگر.راستش هر وقت اشعار حضرت مولانا را می‌نویسم احساس عجیبی پیدا می‌کنم.

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:14  توسط سعید کوشش  | 

مرادی کرمانی

 گفتن به روایت سادگی

 

هوشنگ مرادی کرمانی در سال 1323 در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد کرمان متولد شد.

دوره ابتدایی را در همان روستا تمام کرد و دبیرستان را در کرمان گذراند و دورۀ دانشکده هنرهای دراماتیک را در تهران به پایان رساند. همزمان در رشته ترجمه زبان انگلیسی نیز موفق به کسب لیسانس شد. ......


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:59  توسط سعید کوشش  | 

حوای مار  

 

آدم‌تر از آنم

که با برگی

پوشانده شوم

عریانی بهشت

ارزانی شما

  نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:48  توسط سعید کوشش  | 

شنبه سوری

باز هم شنبه شد؟چه زود می‌گذرد.جشن شنبه‌ی حاشیه را با چند  بیت از حضرت مولانا طلوع می‌دهیم.

 

ای مطرب‌خوش قاقا،تو قی‌‌قی‌ومن‌قوقو    

                              تو دق‌دق و من حق حق تو هی‌هی و هو هو

ای شاخ درخت کُل ،ای ناطق امر قُل         

                              تو کبک صفت بوبو،من فاخته سان کوکو

چون مست شوم جانا در هجر سخن گویم    

                              مَن کانَ وَلو کانَ یا مَن هُوَ الا هو

مایم ز خود رسته با لطف تو وابسته      

                            هم دست تو در گردن هم مُهر تو در بازو

  نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 9:20  توسط سعید کوشش  | 

مترجم

 

به لهجه‌ی چشم های تو شعر گفتم

روزگارم

شب شد

 

 

  نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 9:58  توسط سعید کوشش  | 

یک دکتر چه قدر باید مست باشد!  

یا

فاجعه‌ی متواتر ، رویداد است

 

1-   مدتی قبل تعرفه پزشکان  محترم‌بد جوری سوژه شده بود و چپ و راست خبر بود که از کم و زیاد شدن و تایید و تکذیب می‌رسید.این وسط یک نکته مهم و تقریبا اصل ماجرا فراموش شد.این که این یا آن مبلغ ،در ازای چه مدت معاینه بیمار است .یعنی مریضی که وارد اتاق آقای نسبتا محترم ِدکتر می‌شود از زمانی که سلام می‌کند تا زمانی که عقب‌گرد می‌کند ،چند دقیقه باید باشد. شرح حالی که مریض می‌دهد،حدس زدن بیماری ،معاینه بیمار و نوشتن دارو حداقل 15 دقیقه زمان لازم دارد .اما این زمان رابرخی از پزشکان ما با کمال شجاعت به کمتر از 3دقیقه رسانده‌اند.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 12:43  توسط سعید کوشش  | 

  دیم‌های جو گندمی.... یا

      امان از باران

 

هوا گرم می‌شود، آب و برق قطع می‌شود.

هوا سرد می‌شود، نفت و گاز قطع می‌شود.

باران می‌بارد ،سیل راه می‌افتد.

برف می‌آید ،راهها بسته می‌شود.

باد می‌آید، تلفن قطع می‌شود.

و...

دارم فکر می‌کنم که اگر این وزیران مربوطه‌ی نیرو و مخابرات و راه  نبودند......


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 14:3  توسط سعید کوشش  | 

باور  دم

باز هم اول هفته و قرار ِگذشته .به هیچ تلخ و تندی فکر نکنیم.تنها شعر و آرامش و عشق

این هم شعری از حضرت مولانا

 

تا چند چو دف دست ستم‌هات خورم        یا همچو رباب زخم غم‌هات خورم

گفتی که چو چنگ در برت  بنوازم         من نای تو نیستم که دم‌هات خورم

 

و این چند بیت از یک غزل دیگر حضرت مولانا

 

مستی امروز من نیست چو مستی دوش     می نکنی باورم کاسه بگیر و بنوش

غرق شدم در شراب عقل مرا برد آب           گفت خرد الوداع، باز نیایم به هوش

صبح دم از نردبان گفت مرا پاسبان              کز سوی هفتم فلک دوش شنیدم خموش

  نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:1  توسط سعید کوشش  | 

شب  روی عینک های آفتابی

 

         دو سه تا ماجرا که از همین رسانه ی رسمی خودمان پخش شد و از قضا بنده هم آنها را دیدم می نویسم .هیچ تتمه و حاشیه ای هم برایشان نمی‌نویسم . خودتان هر طور دلتان خواست قضاوت کنید.

مدیر عامل سپاهان

برنامه ورزرش و مردم

گزارشی از سرباز احمدی:

 سرباز می‌گوید که از مسولان سپاهان کسی سر نزده .کمکی نشده . من گله دارم.

      تماس می‌گیرند با آقای ساکت،مدیر عامل باشگاه ، می‌گویدکه گزارش جهت دار بود .....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 9:16  توسط سعید کوشش  | 

به روایت شما

 

دیروز دوستی پرسید ؛ آدم‌ها در ذهن دیگران چگونه تعریف می‌شوند؟پرسیدم چه طور؟  گفت: دوستی داشتم، گاهی به کلامی همراه می‌شدیم. احساس می‌کردم حرفم را می‌فهمد .احساس خوبی ازاین هم کلامی داشتم .تا چند روز قبل گفت ،فلانی خوش به حالت .گفتم چرا ؟   گفت .خوشی و  بعد کار را یک سره کرد و الکی خوشی .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 12:25  توسط سعید کوشش  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM