تبليغاتX
حاشیه
 
حرف،زندگی،مجال
 

دربست تا هر‌مز‌گان

    چند ماهی است سهمیه نفت کوره‌ی استان کرمان که از هرمزگان وارد می‌شد قطع ،و نفت کوره‌ی مورد نیاز از اصفهان به کرمان آورده می‌شود.

    این گذاره‌ی‌خبری ممکن است برای خیلی از ما اهمیت آن چنانی نداشته باشد، ولی اگر پیامدهای آن را مختصری پی جو شویم آن وقت است که ...

     دوستی می‌گفت ،دوستی دارد که در یکی از شهرستان های جنوب استان ،کوره دار است.کارگاهی دارد و آهک و آجر تولید می‌کند.می‌گفت که می‌گفته  از همان لحظه‌ی تغییر مسیر مسافرتِ این مایع حیات سیاه، قیمت هر ماشین نفت کوره هم اضافه‌شد هرروز .

     -:حالا کار به جایی رسیده که به ازای  هر تانکر که قبلا 600 هرارتومان می‌پر‌داختیم باید یک میلیون و 800-700 هزار تومان وجه رایج مملکت بدهیم ،تازه راننده هم 200 تومان- ملتفت که هستید 200 تومان – شیرینی می‌خواهد ،از آن خنده‌دارتر این که اصلا این مایع حیات سیاه، نایاب است و به مکافات می‌توان رخسار ِ براق آن را دید.

      حالا این بزرگوار می‌خواهد کارگاهش را تعطیل کند ،کارگرهایش را خداحافظی کند! و والسلام حیف این کارگاه که سابقه دارد و چندین کارگر از آن بازنشسته شدند والان حقوق بازنشستگی می‌گیرند وفی‌الحال چند کارگر در آن مشغول به کارند.

      وضع این کارگرها ،رانندهای حمل آهک وآجر ،ساختمان ساز ها و بقیه اذناب چه می‌شود ، بقیه کارگرها و کارگاه‌ها چه ؟سوال ساده‌ای است که جواب سختی دارد.تصمیم‌ها را چقدر ساده می‌شود گرفت .

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 13:51  توسط سعید کوشش  | 

حیف ماهی، حیف سبزه، حیف آب

             امسال هم به رسم چند سال گذشته عید را به کسی تبریک نگفتم.تنها جایی که مجبور شدم ،اداره بود که بهر حال دست و پا شکسته با چند نفری از همکاران "عید مبارکی" کردیم ،البته چیزکی لندیدیم ،ممباب جواب دادن به تبریکشان و این که به بی ادبی منصوب نشویم.- این جریان منصوب‌شدن به صفات‌ ممدوح و مذموم و غیره  هم قصه‌ای دارد که در روزهای آینده می‌نویسمش وخلاص.( این وخلاص باید بعد ازمنصوب نشویم  ، خوانده شود تا خاصیت خودش را نشان بدهد)پیامک و تلفن هم ابدا.چند سال قبل دوستان و فامیل که بر اساس سنوات عمر می‌بایست "تبریک گویشان" شوم ،می‌رنجیدند ،اما دو سه سالی است که بی‌خیال شدند.

        حقیقت این که  ماهیت تبریک گفتن عید را نمی‌دانم- ماهیت این‌زمانی آن را - این که یک سال به عمرمان اضافه شده ؟ این که رسم است؟ این که مُد است ؟ این که ...  اضافه شدن به عمر که جای‌تبریک ندارد.تازه مدتهاست‌که‌گذشت عمررا با لطایف‌الحیل پنهان می‌کنیم تا کمتر از سن واقعی‌یمان باشیم.تازه مگر سن واقعی را می‌شود با سن شناسنامه ربط داد . چه آدمهایی را دیده ایم که فکر و حرفشان به بچه 10-12 ساله شبیه است و چهره شان به میان‌سالان و سن شناسنامه‌ایشان به کهولت رسیده؟

      رسم و رسوم هم ایده ی خوبی نیست.کدام یک از رسوم نیاکانمان را ارج می‌گذاریم که برای این یکی تره‌خُرد کنیم. وقتی هر روز خبر تخریب و ویرانی یک یادگار کهن را می‌شنویم ،وقتی عُرف‌های رایج را به احمقانه ترین دلایل ممکن ریشخند می‌کنیم وقتی .... خلاصه این که چون نمیدانم چرا؟ پس بیخیال عید.به قول زنده یاد اخوان ثالث:عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم        گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

          عید وقتی سرور و هلهله دارد که با تغییر ،حرکت به سمت بهتر شدن و دانایی جوانه بزند.وقتی عید را با هولِ تغییر مبلمان و دکوراسیون خانه و بهتر شدن گوشی موبایل و خریدن تلویزیون کم عرض و مشابهات دیگر به لجن می‌کشیم ،دیگر به چه دلیل باید تبریک گفت.

     وقتی به تاسی از شعر ِ هر لحظه به رنگی بت عیار در آید، هر لحظه رنگی و شکلی داریم که، (و من بسیار ازاین  کاما که در این جا خوش نشسته ، احساس خوبی دارم)دیگر نمی‌شود فرارسیدن سال جدید را به عموم دوستان و آشنایان و هموطنان و همزبانان و پدر و مادر و برادران و خواهران سببی و نسبی و ایمانی و عمه و عمو و خاله و دایی و همسایه دست چپی و همسایه دست راستی و اسفندِ دونه دونه ،اسفند سی‌و سه دونه ، هرکی چشم کرده ،چشمش ،هرکی دل کرده ،دلش بترکه  و بقیه وارثان حاضر در مجلس که امیدوارم اسمی را از قلم نینداخته باشم و اگر کسی را فراموش کردم به بزرگواری خودش هم که شده آدم باشد و ..... غیره و غیره و غیره .تمت

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 13:23  توسط سعید کوشش  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM