حرف،زندگی،مجال |
حاج آقا شب مجلس دارند
محلهی کودکیهای من محلهی میدانقلعهی کرمان است .محلهای با بازار ِقلهمحمود و چهار سوق و بازار بزرگ و بویخوش بازار و عطاریها و ستونهای آفتاب که از سقف گنبدی بازار به زمین دوخته میشدند و ردیف مغازههای رنگارنگ و بینهایت تصویر و صدای پر از خاطره.
این محله تکیهای دارد به همین نام . سالهاست مداحی ِ این تکیهی پیر را سه مداح بر عهده دارند .یکی سالهای عمرشچند سالی است که از 70 گذشته و همین امسال اعلام بازنشستگی کرد .دو مداح دیگر برادرند.
شب ِروز عاشورا ؛ دنبال برادر کوچکتر میگشتم که از قضا حسین نام دارد . پایان مراسم عزاداری آن شب بود .جماعت از زن و مرد از تکیه خارج شده بودند و چراغها یکی در میان خاموش شده بود . عاقبت یافتمش به هیاتی غریب.
پاچههای شلوارش را بالا زده بود .دمپایی به پا داشت و با یک تی ِ دسته سفید ،کف آبدارخانهی گوشهی تکیه را میشست.
پرسیدم: آبدارخونه میشوری؟
گفت:بله
گفتم:برادر من! تو مداحی یا آبدارچی ؟
گفت: من نوکر امام حسینم . از هر کاری که دستم برسه کوتاهی نمیکنم .
آنچنددقیقهای که بعد از اینکلمات بهش زلزده بودم و او داشت استکانهای چای را میشست ؛حس غریبی داشتم.
میدانستم بعد از گذشت بیش از 15 سال مداحی هنوز یک ریال بابت مداحی از احدی پول نگرفته است.
شاید در آن لحظاتی که داشت برای تک و توک بچههای هیات که میآمدند و از او می پرسیدند :آی شجاعی!چایی هس؟ و او در آن استکانهای آشنا چای میریخت و به دستشان میداد به همه مطالبی که از مداحان شنیده بودم ،فکر میکردم.
به باد دماغ یکی از قاریان پایتختنشین که با چه نخوتی به کرمان آمد و وقتی فهمید محل اقامتش هتل پارس نیست، شاکی شد و بعد هنوز به تهران نرسیده از طرف حاج آقا زنگ زدند که چرا پول را به حساب نریختید .
امروز هم که گلایه قزوه از مداحان قرتی را خواندم حالم علی نور شد و بعد خبری از مداحی که داد میزد:یا لخت شین یا گم شین !
یا بعضی از همین مداحان تازه به دوران رسیده شهرمان، چه اداها که در نمی آورند. یکیشان با همه با سرش حرف میزد .از بادیگاردش پرسیدم چرا حرف نمیزنه ،گفت :حاج آقا صداشون خسته میشه ، شب مجلس دارن.
همهی چیزهایی را که در همهی این سالها از برخی از مداحان عقدهای ،بیسواد و جاهل دیدهاید و تحمل کردهاید به خاطر نیاورید ، گاهی یک جملهی ساده که در آبدارخانهی یک تکیهی عزاداری گفته می شود ،میارزد به کل قرتیبازیهای این جماعت .
یک تبلیغ عبادی هم بنویسم . اگر خواستید حالی ببرید و صدای این مداح خوش صدا را بشنوید ،هر شب جمعهای که دلتان خواست، همین تکیهای که نوشتم ساعتهای ۶ به بعد سر بزنید ،به صرف چای و دعای کمیل .
۱- خیلی جاهای دنیا اگر بازیکنی حتا یک فصل برای تیمی بازی کرده باشد ،بعد از انتقال به تیم دیگر در مواجه با تیم سابقش ،اگر موفق به گلزنی شود کوتاه می اید و بعد از گل زنی خیلی ورجه ورجه نمیکند .
نمیدانم چه حکمتی است که این جا و فرزندان این شهرمظلوم عکس دیگران عمل میکنند. رفتار آرش برهانی بعد از گل دیروز بازی مس و استقلال خیلی جالب بود و جای صد من مثنوی .
عجالتا این صفحهی اول مثنوی را داشته باشید تا نِمنمک به شوری قصه برسیم.
۲ - خیلی وقت پیش این را می بایست بنویسم : پرسپولیس با این وضعیت پرسپولیس بشو نیست.مصطفوی با این تیم همان کاری را میکند که سال قبل فتح الله زاده با استقلال کرد .
۳- اگر لیگ برتر و لیگ دسته اول فوتبال، امسال بهرحال به اتمام برسد باید کلاهشان را به آسمان بپرانند - حذف به قرینهی مجهول - با این وضعیت اقتصادیِ افتضاح باشگاهها ،منتظرم که تشت کدام یک زودتر به زمین میخورد.
۴- باشگاهداری - همان تیم داری - در ایران پست جالبی است و خلاصه میشود در این شکل اصلی : پولی به شما میدهند و شما هم خرج میکنی .پول که تمام شد غر میزنی و تهدید به کنارهگیری از لیگ میکنی .دوباره پول میرسد و تو دوباره خرج میکنی .بعد ...فصل تمام شده باید از هم اکنون به فکر حضور پر قدرت در رقابتهای فصل بعد باشی.
ممنوع شود:رقص سحر با مرگ
۱- مرحوم بسطامی مدتی در مجتمع ارشاد کرمان ،کلاس آواز داشت.گاهی خودش تحریری را می خواند.وقتی صدایش از در کلاس میگذشت و سه طبقه مجتمع را بازیگوشانه میچرخید و بعد نرمنرمک گوش روحت را نوازش میداد، لبریز از شوق میشدی .
۲- مدتی قبل از زلزله، استاد را در همین مجتمع دیدم.سلام و علیکی کردیم .مدتی برای مصاحبه دنبالش بودم به شوخی گفتم :برادر من کجا هستی ؟بم که نیستی .کرمان هم که نیامده غیب میشوی .تهران هم نمیشود ردت را گرفت .گفت :دعا کن هر جا میرم ،تو بم خاکم کنن.
۳- زلزله تنها ساختمانهای شهر بم را ویران نکرد ،ساختار اجتماعی قومی و فرهنگی شهر را نابود کرد.آن چه که من امروز در بم میبینم سایهای کمرنگ از آن بم قبل از زلزله است.
۴- زلزله بم نشان داد که به رغم همه شعارها در مقابل اتفاقاتی این چنین چقدر منفعل هستیم.رفتار پس از حادثهی نهادها و سازمانها ؛عموما نه از روی طرح و برنامه که نشات گرفته از عکس العملهای احساساتی بود.نمونه آن ساخت و سازهای غیر کارشناسی و بدون پشتوانهی اندیشیده شده مالی بود . نتیجه آن هم کم کم دارد رخ مینمایاند.
۵- هنوز هم به حرفهای دلخوشکنک دل دادهایم.استانداردهای ساختمان و ارتقای کیفیت مصالح ساختانی و لزوم پیچ کاری اسکلتهای فلزی به جای جوشکاری، تنها همان زمانِ جو گیری زلزله خریدار داشت و بایگانی شد تا بعد .
۶- مدتی قبل از زلزله بم حس غریبی داشتم.یک شب بیگاه، داستانی نوشتم که نیمه کاره ماند.داستان زلزلهای که شهر کرمان را در هم میکوبد .میخواست این گونه و با تصویرسازی صحنههای ویرانی به نقاط ضعفی که شهرم در این مواقع دارد بپردازم و لزوم اصلاح آنها را به آقایان یاد آور شوم.اندکی بعد همان تصاویر را از نزدک در بم دیدم.داستان هنوز ناتمام در کشوی میزم مانده است.
۷- چند هفتهای است که همان حس غریب قبل از زلزله بم برگشته است.انگار که منتظر باشی که جایی – شاید خانه خودت – روی سرت آوار شود.خدا کند ختم به خیر شود.
۸ - این شعر را پیش از این هم نوشته بود.خواندن دوبارهاش ضرری ندارد.پیشکش به دختری که روز چهارم زلزله در گورستان شهر در میان خاک و جنازه و بیلهای مکانیکی خیره به آسمان نگاه میکرد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|